تبليغاتX
دو نقطه

دو نقطه

. .

این شعر از خودمه ها

 

به سنگینی یک سیب گرفتار شدیم

از خانه برون شدیم و بیمار شدیم

از حلقه ی خفتگان چو سر بر کردیم

انگشت نمای جمع آفاق شدیم

از خانه برون شدیم ما را دیدند

از شاخه ی بی عشقی ما را چیدند

از برای تعلیم و تعلّم در عشق

ما را به فلک گرفته و پرسیدند:

تکرار کنید همی صیغه ی عشق

گفتیم که نیست چیزی الا عشق

گفتند همی عشق فزون تر از درک شماست

گفتیم که پیمانه ی عشق پیموده ی ماست

از دام و دد چه ترسیم که ما

عاشق شده ایم و ترس پا خورده ی ماست

اوج و فرود این بیابان دام ره ماست

چون شیردلیم عشق جولانگه ماست

از عشق سخن گفتن کاری سهل است

لیکن دردل و سر هزاران جهل است

از مدرسه ی عشق برون شدیم تا می خانه

دیدیم همه را باده به دست و مست و هم دیوانه

یک جرعه طلب کردیم از ساقی عشق

پیر دردی کش درداد فغان و ناله

این کیست طلب کند همی باده ی عشق

بیرون ببریدش که شود افسانه

گفتیم که بیرون نرویم زین دیر خراب

ماییم خراب و بی خود و بی خانه

ای پیر تو از بهر چه نهی ام کردی؟

آیا یاد از ایام جوانی کردی؟

پیر میکده به خود گفت چه سود

از گفتن غم نامه به این مرد صعود؟؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 4:51  توسط امیر لوید رایت  | 

گوش کن

صدای باد می آید

زمزمه ایست در آن...

پنجره ات را باز کن

بگذار قناری ها    تو را در قاب پنجره ات تماشا کنند

آن وقت

سفرت را آغاز کن

کوچ کن به سمت شرقی ترین درخت منتظر

جایی میان فنا شدن و آغاز...

دنیا را با چشم تماشا نگاه کن

 

آری

میان وسعت دره ی دو دستانت

رود خانه ی اشک هایت را جاری کن

تا فردا خورشید  از چشمانت طلوع کند

تا شرقی ترین درخت

به آبی بودن خاطرات آبی باد 

    تو را در سایه بگیرد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 17:11  توسط امیر لوید رایت  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 1:49  توسط امیر لوید رایت  | 

به کسی بر نخوره

من یکی  پنجرمو می بندم

این همه پنجره ی باز بسه

من یه قاب آینه می خندم

به کسی بر نخوره   اگه دستم پر عطر یاسه

اگه در پیله ی خود خوشبختم

کسی جز من  منو نمی شناسه

........

شهیار قنبری

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 1:12  توسط امیر لوید رایت  | 

 

White panelled kitchen with beadboard trim and granite counter tops

Contemporary cherry kitchen with custom tile and granite countertops

Cherry panelled kitchen with sink peninsula and custom tile

Antique kitchen details with soapstone sink and hand built cupboards

Kitchen addition - wide pine floors, granite counter tops

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:27  توسط امیر لوید رایت  | 

 
دوان دوان دوید کودک از درگاه مدرسه
شکفت غنچه ی بوسه روی صورتش.(مثل مداد گلی توی دفترش).
دو دست فشردش به سینه ی گرم مادری
ازغم شکست بغض لعنتی روی دامنش.
آنک پدر که در بر ماشین نشسته است...
با بوق می خواندش به خویش.
سهم امروزت تمام شد ای مادر گذشته ها...
برو به آن فضای خالی سرد منتظر...به خویش.
...
زین سه کدامین مفلوک ترند؟
-آن خرد پای خسته از شروع  روزگار؟
-آن مام گیج و منهدم؟
-یا آن که نیست هیچش خیال؟
..............
بر سرسرای زندگانی قدم می زند...شاهد کوچک  قربانی سرنوشت.
حکمی فرستاده آسمان پر فریب...که بر شما سه تن حرام گشت بهشت.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 3:18  توسط امیر لوید رایت  | 

من مثل یک حلزون زندگی می کردم.

من مثل یک عقاب زندگی خواهم کرد.

حلزونی که از بلند ترین درخت جنگل بالا می ره ، نمی دونه که در بالای همون درخت عقابی زندگی می کنه.

و لاک حلزون براش فضای کافی ای به نظر می رسه. اما برای عقاب تمام آسمون هم کوچیکه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:45  توسط امیر لوید رایت  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 2:45  توسط امیر لوید رایت  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 4:29  توسط امیر لوید رایت  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:43  توسط امیر لوید رایت  |